الملا فتح الله الكاشاني
13
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
باشد در معتده ظاهر مىشود كه چون در حيضهء ثالثه شروع كند عده منقضى شود بقول آنكه قرء را طهر گويد و بقول آنكه حيض باشد انقضاى عده بعد از انقطاع حيضهء ثالثه است آوردهاند كه اسماعيل بن عبد اللَّه مغفارى زن خود را كه قبيله نام داشت طلاق گفت و او آبستن بود و اسماعيل نميدانست و زن به جهت كراهت مراجعت اظهار آن نكرد اسماعيل چون بر اين واقف شد مراجعت كرد و زن را به خانه برد حقتعالى فرمود كه * ( وَلا يَحِلُّ لَهُنَّ ) * و حلال نباشد زنان را * ( أَنْ يَكْتُمْنَ ) * آنكه بپوشند * ( ما خَلَقَ اللَّه ) * آنچه آفريده است حقتعالى * ( فِي أَرْحامِهِنَّ ) * در رحماى ايشان از فرزند چه كتمان ولد موجب ابطال حق رجعت است و گويند مراد به * ( ما خَلَقَ اللَّه فِي أَرْحامِهِنَّ ) * حيض است و معنى اينكه بايد زنان كتمان حيض نكنند به جهت استعجال در عدة و در اين دليل است بر آنكه قول زنان در حمل و حيض مقبول است حاصل كه حق سبحانه منع كتمان زنان نموده از آنچه موجب جواز رجعت باشد يا مقتضى نكاح حرام كه آن عدم خروج است از عده پس هيچكدام از آن از زنان روا نباشد * ( إِنْ كُنَّ يُؤْمِنَّ ) * اگر هستند كه ايمان دارند * ( بِاللَّه وَالْيَوْمِ الآخِرِ ) * به خدا و بروز قيامت مراد نه آنست كه ايمان موجب نفى حل است بلكه تنبيه بر آنكه مؤمن بر مثل اين جرات نميكند و او سزاوار نيست كه مانند اين از او صادر شود * ( وَبُعُولَتُهُنَّ ) * و شوهران ايشان * ( أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ ) * سزاوارترند برجوع كردن بايشان * ( فِي ذلِكَ ) * در زمان تربص گاهى كه طلاق رجعى باشد پس ضمير اخص باشد از مرجوع اليه كه مطلقاتست و در اين امتناعى نيست هم چنان كه تكرار اسم ظاهر ميكنند و تخصيص ثانى مينمايند و بعوله جمع بعل است و تا براى تأنيث جمع است چون عمومه و خوله يا مصدر است مأخوذ از بعل حسن البعولة كه منعوت به است و يا اقامهء مضاف اليه است در مقام مضاف و تقرير اينكه و اهل بعولتهن و اينجا احق بمعنى فاعل است يعنى شوهران مطلقات كه طلاق رجعى داده باشند سزاوارند بمراجعت با ايشان در زمان عده * ( إِنْ أَرادُوا ) * اگر خواهند آن شوهران بدان مراجعت * ( إِصْلاحاً ) * بصلاح آوردن كار زنان نه ضرر و آزار رسانيدن بايشان اين شرطيه شرط صحت رجوع نيست تا آنكه بفقدان جايز نباشد بلكه غرض تحريص است بر اصلاح و منع از قصد اضرار چه در ابتداء اسلام زن را طلاق رجعى ميدادند و چون نزديك ميشد كه عده منقضى شود رجوع ميكردند و باز طلاق ميدادند و غرض ايشان اضرار و افساد بود نه اصلاح * ( وَلَهُنَّ ) * و زنان راست بر مردان از حقوق * ( مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ ) * مانند آن حقوق كه مردان را بر ايشانست * ( بِالْمَعْرُوفِ ) * به خوبى معيشت و حسن معاشرت مراد مماثله است در وجوب و استحقاق